X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : یکشنبه 16 خرداد‌ماه سال 1389 در ساعت 04:00 ق.ظ
نویسنده : سارا
عنوان : داستان من

عجب داستانی شده داستان من

یکی از  خوانندگان محترم نظر دادن که:

""""گه زیادی نخور

حالا که خودش خوب همه داستان ها رو خونده و حالش و کرده یاده خدا و توبه و اینا اوفتاده و بقیه رو نصیحت میکنه"""

آره حق با شماست من خودم خیلیاش رو خوندم و چون خوندم اومدم میگم نخونید!!!
اگه چیزی خوبی بود من که تا آخر راه رفته بودم پشیمون بر نمیگشتم روزی یکی دو ساعت جون بکنم که بگم این داستان های  ناجور رو نخونید

من خودم دیر یاد توبه افتادم چون بجز وجدانم هیشکی نبود که بهم بگه ولی  نمیخوام تو خواهر و برادر من هم به سرنوشت من دچار بشی و چندین ثانیه(دیقه و روز و ماه و سالش که دیگه هیچ) از عمرت رو برای این داستان های سراپا دروغ و ضرر هدر بدی

و جدا از این ها زیادند وخیلی هم زیادند سایت های تا دندان مسلحی که داستان های غیر اخلاقی منتشر مینمایند چرا هیچ کدومتون سراغ اون ها نمیرید به اونا نمیگید که بس کنید و به این یه وبلاگ درب و داغون من گیر دادید

شاید واسه این که صدای من داره چرت بعضیا رو پاره میکنه شاید چون داستان من داره داستان بعضیا رو عوض میکنه شاید چون دلت میخواد همیشه کاری رو که دوست داری بکنی  نه کاری رو که باید ، شاید.....

خلاصه هرکی طرف من و داستان من به هر شکلی میتونه کمک کنه

هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم

نظر هم که یادتون نمیره دیگه